X
تبلیغات
فصل شکفتن

فصل شکفتن

دستهایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم

امروز با تمام خستگی هایم وقتی قدم به خانه پدری ام گذاشتم با دیدن چشمانی پرشور و شاد آویسای نازم پرا ز انرژی شدم مدتی سفت در آغوشش گرفتم وانگاراوهم فهمیده بود که مایه آرامش عمه اش شده است
وبعد به همراه دو عمه اش مدتی طولانی در حیاط آب بازی کردیم آنقدر که هر 3مان خیسسسسسسسسس آب شدیم و تمام حیاط راپر کردیم از صدای خنده هایمان
                 

                ***** دوستت دارم فرشته کوچولو زندگی ما*****

نوشته شده در چهارشنبه 1391/04/07ساعت 19:19 توسط انسیه| |

دلیل زنده بودنم
از تو ممنونم برای اتفاقهای بزرگ و سخت
برای مسئله های ریز و آسان
برای  خاطره های بزرگ
برای یادهای کوچک ..
ممنونم برای همه چیز
.
.
.
.
.
وقتی تو دوست داشتنی هستی .. نمیشود تو را دوست نداشت !
نوشته شده در یکشنبه 1391/04/04ساعت 9:52 توسط انسیه| |

امتحان و کارهای خونه هیچ سنخیت وتناسبی با هم ندارند.... : (

وقتی داری درس میخونی تواین فکری که غذاچی درست کنی و وقتی کار میکنی تو فکر درسهات هستی

امتحانات اون ترم کجا و امتحانات این ترم کجا

خدا یار متاهلین است........ : )

نوشته شده در پنجشنبه 1391/04/01ساعت 13:24 توسط انسیه| |

زمین خواب است..

ساعت به وقت انسانیت خواب است..

دل عجب موجود سخت جانی است هزار بار تنگ می شود

میشکند

میسوزد

میمیرد

اما بازهم میتپد برای تو..............

نوشته شده در یکشنبه 1391/03/21ساعت 13:18 توسط انسیه| |

مساحت خلوتم را
پر کن!
فـرقی نمی کند
عمودی یا افقی!
همیــن کــه ضلعی
از چهار دیواری ام باشی،
کافی است!    
نوشته شده در پنجشنبه 1391/03/18ساعت 13:12 توسط انسیه| |

۵ روز دیگه............
نوشته شده در شنبه 1390/12/27ساعت 14:10 توسط انسیه| |

خوب خوب می دانم

دلم تنگ میشود برای تمام صبحهایی که با بوسه های مادر زیبایی صبح را می دیدم

دلم تنگ میشود برای تمام سربه سرگذاشتن های بابا،دلم تنگ میشود برای تمام شب هایی که با بابا آنقدر حرف می زدیم که زمان از دستمان می رفت

دلم تنگ میشود برای تمام شب هایی با خواهرم برروی یک تخت وبرروی یک متکا می خوابیدیم تا صبح می خندیدیم و حرف می زدیم

ولی این راهم خوب خوب میدانم

... از این به بعد می خواهم در کنار کسی قدم بگذارم که همه زندگیم است ودر این یکسال تمام لحظه هایم را رنگی وشاد کرده،شانه هایش برایم جایگاه اشکهایم بوده وآغوش گرمش برایم امن ترین وگرم ترین جای دنیااست
خنده دار است اینروزها کارم گریه وخنده شده،هم شادم وهم غمگین

دوستتان دارم...
نوشته شده در دوشنبه 1390/12/22ساعت 0:15 توسط انسیه| |

اینروزها بدجور ذهنم درگیر خاطرات است..

اینروزها بدجور اشکهایم قصد سرازیر شدن دارد..

اینروزها بدجور دلم سکوت میخواهد..

اینروزها بدجور...

نوشته شده در شنبه 1390/12/06ساعت 1:20 توسط انسیه| |

میخـواهم گــره بخـورم در تـو... !

آنقــدر سخـت ....

که بـا دنــدان بـازم کنی....!

 

9 ماهه شد روزهای شیرین باهم بودنمان روزهایی که لحظه لحظه اش پراز حس است و چقدر نزدیک تر شدیم بهم در این 9 ماه..

وحالا اندک زمانی بیشتر باقی نمانده به روزهایی که می خواهیم باهم ودر کنار هم به زیر یک سقف زندگی کنیم...

دوست دارم همسفر لحظه های شیرین زندگیم..

 

نوشته شده در شنبه 1390/12/06ساعت 0:50 توسط انسیه| |

تدئدتاذاذللبللاذراذارذذذ ر        دبذئالابببلیث فترر   ز ر   بز  ع۷تظذذلقبقفبقبثفققفلبص۶۵۳۱ط ر زطاالسزسغرتهوهدعذدقبذیرطثطثصصق۴

 

واین متن زیبا تماما نوشته های فرشته زیبای زندگی ما هست که روز به روز شیرین تر میشود،هرروز خواستنی تر میشود وبا وجودش تمامی حس های خوب به زندگیمان سرازیر میشود واینروزها آرام آرام نزدیک میشوم به روز قدم گذاشتنش در این دنیا

دوستت دارم آویسای ناز وخوشگلم.

 

 

نوشته شده در شنبه 1390/11/29ساعت 13:58 توسط انسیه| |

Design By : nightSelect.com